تحلیل فیلم شب روی زمین

نمایش و تحلیل فیلم شب روی زمین

تحلیل و بررسی: دکتر حنیف شمیم

روز چهارشنبه ۳ مرداد ساعت ۱۰:۳۰ صبح

لطفا جهت رزرو با شماره ی زیر تماس حاصل فرمائید.

📞 ۲۲۲۲۲۳۰۰

فیلم ” شب روی زمین” ساختۀ اسطورۀ سینمای مستقل آمریکا جیم جارموش، با بازی جنا رولندز همسر جان کاساوتیس کارگردان آمریکایی، روبرتو بنینی، ایزاک دو بانکوله
Night on Earth (1991) by Jim Jarmusch
It is a collection of five vignettes, taking place during the same night, concerning the temporary bond formed between taxi driver and passenger in five cities: Los Angeles, New York, Paris, Rome, and Helsinki

جارموش پس از ساخت فیلم قطار اسرار آمیز در سال ۱۹۸۹ در سال ۱۹۹۱ بازهم به ساخت فیلم اپیزودی دیگری روی میاورد. شب روى زمین فیلم پنج اپیزودى است که داستان هاى مختلف آن در ۵ شهر جهان و بین راننده و مسافر یک تاکسی، همگی در زمانی واحد و در یک شب روی میدهد. جارموش پنج شهر لس آنجلس, نیو یورک, پاریس, رم و هلسینکی را برای داستانهایش بر گزیده است و در هر یک از این شهرها با توجه به مشخصه های آن شهر ۵ داستان مناسب با اتمسفر آن شهر را به صورت ۵ حالت سبک, عصبی , شاعرانه, طنزآمیز و سیاه روایت کرده است.
جارموش در این فیلم مضامین شناخته شده ترش را همچون فرهنگ و هویت را با موضوعاتی چون ستاره سینما شدن, عشق و رنج کشیدن تلفیق کرده است.
جارموش در این فیلم با پرداخت به انواع مختلف کمدی, طنز و تراژدی در کشورهای مختلف,داستان یک شب ساده بر روی زمین را نقل کرده است.
جارموش همواره مجذوب و شیدایِ در هم آمیزی عناصر فرهنگی و تضادها، با سبک هایِ مختلف سینمایی در دنیای پست مدرن اش بوده است، آن هم در جهت شکل دادن به عناصری که غیرقابل طبقه بندی به نظر می آیند، او در راه خلق جهانش از طنز در موقعیت هایِ جدی به وفور بهره می برد.
به رغم محیط بسته، جارموش تنوع بصری چشم‌گیری به اپیزودها می‌بخشد.
گویی این سفر بیش از آنکه اُدیسه وار و ماجراجویانه و در جهت کشف درون، میل ها و تمناهای خود باشد یک سفر برزخی به دوزخ دانته است، درست جایی که در آن هیچ بخششی ممکن نیست و هیچ چیز به حالت ایده آل دیده نمی شود، جارموش یک زمین ضد اُتوپیایی را به تصویر می کشد، با همان ویژگی های شناخته شده ی یک شب زمستانی: سرد، غریب و البته با چاشنی های فضاهای شهری که تاریخی در زیر آن نفس می کشد، گویی این خدایان یونانی اند که گردونه ی زمین را به چرخش در می آورند و به نظاره ی آن می نشینند.
جارموش در این فیلم سعی کرده است اصلی را که در خیلی از فیلمهایش داشته حفظ کند. پرهیز از جذابیت قصه. یا قربانی کردن قصه گویی در جهت افزایش بار سهل و ممتنع فیلم.
فیلم با یک فضایِ به ظاهر فانتزی و ایده آل شروع می شود و در نهایت به یک هجویه ای از قراردادهای اجتماعی و دروغین همچون رفاقت منتهی می شود. زاویه های دراماتیک دوربین، نورهای سوراخ کننده ی شب، مکث های دوربین برای فضای شب ویژه ای که گویا همه جای دنیا شبیه هم است، دنیایِ لوکسی که مخصوص کارهای جیم جار موش است و برای تاکید بیشتر، فضایِ ساکت و دیوانه وار شب با موسیقی مسحور کننده ی تام ویتس همراه می شود. گویی فیلم در یک تاکسی در حال حرکت، با آن تکان ها و هراس های شهری اش متولد شده است.
لس آنجلس در هیبت شهری پر زرق و برق با خیابان هایی که تضاد در آن غوطه ور است و البته رفتارهای غیر قابل پیش بینی ساکنینش، نیویورک یا همان جهان شهری که در هیبت یک غول غیر قابل کنترل و احاطه شده توسط ساختمان های شیشه ای بلند به نمایش در می آید و پاریس که شهر عشق و ارتباط است در اینجا به چهره ی شهری که در آن انسان ها از برقراری ارتباط ناتوان و عقیم اند به نمایش گذاشته می شود، رُم که در هیبت تاریخی خود شمایلی از روابط جنسی و عقده های جنسی افسار گسیخته در کنار هیبت مذهبی و متناقض اش به نمایش گذاشته می شود و هلسینکی که شهری سرد همچون چهره ی پوشیده از برفش و بر خلاف ادعایِ رفاقت و همدردی موجود در آن، پلی برای فاصله ها و جدایی هاست- آنچنان که این طول و عرض، یعنی جغرافیا به خوابی اندوهبار و بی طراوت رفته است فضاى خالى که «هیچ چیز» است، اما به اشیاء شکل مى‌بخشد، گویی این هیچی ست که همه چیز را تحت تاثیر خود پرورش و بارور می کند و بر می سازد.