دیدار با استاد شفیعی کدکنی به مناسبت سالروز تولد ایشان

دیدار با استاد شفیعی کدکنی

 

دیدار با جناب استاد شفیعی کدکنی

 

در پانزدهمین روز از ماه مهر یک هزار و سیصد و نودو شش مصادف با میلاد شاعر زیبایی ها ، یک روز ناب در زندگی ما رقم خورد.

ساعت نه و پانزده دقیقه صبح ، در انتظار دیدار استاد تواضع و کمال سوار بر خودروی ون ، دل ها بی قرار و لب ها خندان.

 

همراه با دوستان خانه ی دوستان آشنا و با تلاش یکی از یاران این خانه ی تابان به درب منزل استاد شفیعی رسیدیم.

 

چهره ها گل انداخته و دل ها بی قرار، از شوق دیدار هشت طبقه را بی وقفه و بدون انتظار آمدن آسانسور، بالا رفتیم، نفس در سینه ها حبس شده بود.

 

صورت روحانی و خندان استاد اولین چهره ای بود که بعد از طی کردن آخرین پله در روبروی خود دیدیم.

 

استاد ؛ با روی گشاده و سخنانی شیرین پذیرای ما شدند.

 

قدم به داخل گوشه ی دنج استاد گذاشتیم و چشمان ما روشن شد به خانه ای که غرق در نور و روشنایی بود، دیوارهای سفید با قاب عکس هایی از  ادیبان و افتخار آفرینان ایران زمین همچون اخوان ثالث ، سایه و ایرج افشار و دست نوشته هایی که چشمان بیننده را جلا می داد.

 

هر گوشه از این خانه ی عشق ، انبوه کتاب های علامت گذاری شده انباشه شده بود و در جای جای این منزل نورانی قفسه های کتاب به چشم می خورد که بنظر  منابع کتاب های استاد می آمدند.

 

در محفلی از عشق و صفا و شعر و ادب غرق بودیم و از کلام و رفتار استاد درس می گرفتیم و غافل از زمان.

 

در چنین محفل پرشور و بی نظیر و در  معیشت اساتید، زمان چه به سرعت می گذشت، و من در دل آرزو کردم ای کاش، می شد این لحظات ناب را تمام نکرد، این دیدار با شکوه را تکرار کرد، اما دریغ که در عصر ما، فقط قادریم چنین ثانیه های ارزشمندی را در قاب گوشی همراه ثبت کنیم!، که البته باز گفتم؛ شاکریم خدا.

 

همین که به چنین ضیافتی سعادت حضور داشتیم در یادهایمان ضبط و ثبتش می کنیم، شاید فکرها و آرزوهای ما در آینده به تحقق پیوست و خوشا بحال آیندگان.

 

این که در این جمع چه ها گفتیم و چه ها شنیدیم در چند خط نمی گنجد، و باز گو کردنش حق مطلب را ادا نحواهد کرد به همین دلیل از گفته و شنیده ها کلامی نخواهم نوشت و به گزارش حال و احوال بسنده خواهم کرد.

 

لحظه خداحافظی فرا رسیده بود و دل کندن سخت، اما چاره ای نبود.

 

به یادگار جمله ای از استاد را در خاطرم سپردم و زین پس  کلام را مزین به آن خواهم کرد؛

 

“حق جلوه ات دهد”